اساطیر شاهنامه
بررسی اساطیری شخصیت های شاهنامه 

چكيده

    با توجّه به داستان شاهنامه در خصوص فريدون و تقسيم جهان بين سه فرزند خود كه در اين ميان بهترين سهم به كوچك ترين فرزند مي رسد و مقايسه ي آن با اساطير ملل ديگر از جمله داستان تقسيم جهان بين زئوس و برادران خود در اساطير يونان، كه در اين تقسيم بندي هم، بهترين سهم به برادر كوچك تر مي رسد، هم چنين با توجّه به اسطوره ي سكاها كه در آن كولاكسائيس (كولا شاه)، ممالك خود را ميان سه پسر خود تقسيم مي كند و قسمت اصلي را به كوچك ترين فرزند مي سپارد، به يك ويژگي مشترك در بين اين اساطير مي رسيم و آن عبارت است از تقسيم يك شاهنشاهي بزرگ ميان سه فرزند كه پسر كوچك تر كشور اصلي را صاحب مي شود، در حالي كه بر طبق سنّت رايج، فرزند بزرگ تر بايد صاحب تاج و تخت پدر گردد.

با مقايسه ي اين اساطير و هم چنين نمونه هايي كه در اساطير يونان در خصوص نوع جانشيني خدايان وجود دارد و در آن هميشه فرزند كوچك تر شكست دهنده ي پدر و جانشين او گرديده است، مي توان اين احتمال را مطرح كرد كه منشأ اين اساطير به قبل از دوران پدرسالاري و به نظام مادرسالاري بازگردد، چرا كه بر اساس چنين نظامي، ملكه ي مادر به عنوان تنها قدرت اصلي اداره ي كشور مطرح است كه هر ساله با قرباني كردن شاه پير و ازدواج با پادشاه جوان، سلطنت را تجديد و جريان زندگي جوامع را جاري مي ساخت، و جوانان بسياري براي رسيدن به مقام پادشاه مقدّس، با هم به رقابت بر مي خاستند كه در اين ميان كساني كه از نيرو و توان بيشتري برخوردار بودند، شانس بيشتري براي رسيدن به اين مقام داشتند.

 

كليد واژه گان: تقسيم جهان- فريدون- ايرج- سلم- تور- زئوس- پوزئيدون- هادس


مقدمه

در مقاله ي حاضر سعي شده است با بررسي تطبيقي و مقايسه ي داستان فريدون و تقسيم جهان ميان فرزندانش با اساطير ساير ملل، به خصوص اساطير يونان، منشأ اين داستان مشخص شود. در واقع بعضي از مشتركات اساطيري بين دو ملت ايران و يونان، مي تواند ناشي از تأثير پذيري اسطوره هاي دو كشور از تمدن ديگر باشد و از آن جا كه سير تحول اسطوره هايي كه منشأ مشترك دارند، در همه ي كشورها به شكل يكساني صورت نمي گيرد، بنابراين با مقايسه ي اساطير دو كشور مي توان بسياري از نكات پنهاني را كه در يك اسطوره وجود دارد آشكار ساخت كه از جمله ي آن،  نكته ي مشترك اسطوره ي فريدون و فرزندانش با اساطير يونان است كه علاوه بر اسطوره ي زئوس و تقسيم جهان ميان برادران، آن را مي توان در ساير اساطير يونان نيز ملاحضه كرد كه به عنوان  نمونه، به اسطوره ي جانشيني خدايان مي توان اشاره كرد كه در اين اساطير نيز هميشه كوچك ترين فرزند جانشين تاج و تخت پدر گرديده است.

بررسي و تحليل داستان

بنا به روايت شاهنامه ي فردوسي، فريدون پس از رسيدن به سلطنت،به هيأت اژدهايي در مي آيد و بر سر راه فرزندان خود قرار مي گيرد و توانايي و هوش هر يك را مي آزمايد و پس از آن قلمرو حكومت خود را بين سه فرزند تقسيم مي كند كه در اين ميان، روم و خاور را به سلم و سرزمين توران را به تور و ايران را كه مهم ترين قلمرو حكومتي اوست به كوچك ترين فرزند خود، ايرج، مي سپارد. برادران بزرگ تر از اين تقسيم پدر راضي نيستند و بهترين سهم را حق برادر    بزرگ تر مي دانند، در نتيجه سلم به تور مي گويد:

۲۰۳- سه فرزند بوديم زيباي تخت          يكي مهتر از ما برآمد به تخت

۲۰۴- اگر مهترم من به سال و خرد         زمانه به مهر من اندر خورد

۲۰۵- گذشته زمن تاج و تخت و كلاه       نزيبد مگر بر تو اي پادشاه

۲۰۶- سزد گر بمانيم هر دو دژم             كزين سان پدر كرد بر ما ستم

                                                                 ( فردوسي- ۱۳۷۶- ۱/ ۹۲)

در نتيجه كينه ي ايرج را به دل مي گيرند و در نهايت او را از بين مي برند.

در منابع اوستايي، به اين ماجرا اشاره ايي نشده است، در حالي كه در منابع پهلوي به خصوص كتاب بندهش به اين ماجرا اشاره شده است كه با روايت فردوسي مطابقت دارد، بر اساس اين روايت:« سه ديگر هزاره آغاز شد، چون فريدون كشور را بخش كرد، سلم و تور، آنگاه ايرج را كشتند، بسياري از فرزندان و اعقاب او را از ميان بردند. در همان هزاره منوچهر زاده شد و كين ايرج را خواست.» (بهار،1378: 139 )

هم چنين به موجب روايت مجمل التواريخ و القصص ( ص 27 ) فريدون از شهرناز دو پسر به نام هاي سلم و تور و از ارنواز پسر ديگري به نام ايرج داشت كه جهان را ميان سه پسر خود تقسيم كرد. نام اين دو زن در اوستا نيز هست، امّا خواهران جمشيد نيستند. ( ياحقي،1375: 331 )  

ذبيح الله صفا در خصوص اين داستان و منشأ آن مي نويسد:« در اوستاي موجود به داستان ( ايرج و برادران او ) اشارتي نرفته ولي در فقره ي 143 از يشت 13 ( فروردين يشت ) از كشورهاي « اَئيريَّنَ » Airyana و « تُوئيريَّنَ » Tûiryana و « سئيريميَّنَ » Sairimyana نام برده شده، و از فروشي هاي مردان و زنان پاك اين كشورها مدد خواسته شده است. در فقره ي 131 از همين يشت فَروَشي « مَنوش چيتَر » Manush-Tehithra   ( منوچهر ) پسر اَئيريَّ Airya ( ايرج ) ستوده شد. و بدين ترتيب از ايرج يعني يكي از پسران سه گانه ي داستاني فريدون نامي آمده است. بعضي از محققان از وجود اين اشارات در يشت 13، چنين پنداشته اند كه مؤلف فروردين يشت از داستان تقسيم جهان ميان پسران ثْراتِئون يعني سَرْم و ارِچ و تُوچ آگاه بودند. امّا هم چنان كه گفته ايم، از تقسيم كشور ميان سه پسر فريدون به صراحت در اوستا ياد نشده است.

بنابراين بايد منشأ فكر تقسيم كشور فريدون به سه بخش را پيدا كرد. داستان تقسيم يك شاهنشاهي بزرگ ميان سه پسر كه پسر كوچك تر، كشور اصلي را صاحب شده باشد، از ايام بسيار كهن ميان ايرانيان شمالي وجود داشت و اين داستان را ايرانيان از ادوار قديمي تري به خاطر داشته و از ميان هند و اروپائيان به كشور خود آورده بودند. هردوت در فقرات 5تا 7 كتاب چهارم خود يكي از داستان هاي قوم سَكَ را نقل كرد، كه بنابر آن « كولاكسائيس » ( كولاشاه ) ممالك خود را ميان سه پسر خود تقسيم كرد و قسمت اصلي را به كهترين آنان داد. اين افسانه اگر هم اصلاً ميان هندو اروپائيان نبود و از آن ها به سكاها و ايرانيان نرسيد، لااقل در يك روزگار از قوم سَك به ايرانيان شمال شرق رسيده و آنگاه به شكل داستان تقسيم ممالك فريدون ميان سه پسرخود، سلم و تور و ايرج در آمده و صورت تازه اي يافته است.( صفا،1384: 471- 469 )

در زمينه ي اين كه اين داستان در ادوار متأخر در ميان ايرانيان شكل گرفته است، دكتر صفا  مي نويسد:« امّا تاريخ اين داستان را از دوره ي اشكانيان فراتر نمي توان برد، چه افسانه ي تقسيم جهان به سه كشور بزرگ مؤيّد وجود يك شاهنشاهي متّحد در ايران است كه از دشمنان شمالي و غربي و شرقي تهديد مي شد. در دوره ي هخامنشي تنها يك حكومت مقتدر يوناني در مغرب موجود بود ولي در شمال ايران هيچ قدرت سياسي مهمي وجود نداشت و تنها در دوره ي اشكاني است كه شاهنشاهي ايران از سوي اين مرز ( شمالي ) نيز دچار تهديد گرديد، يعني از جانب طوايف تخار و اَلان و جز اين ها. بنابراين مي توان گفت كه در دوره ي اشكاني جهات دخول و قبول افسانه ي تقسيم سه گانه بيشتر وجود داشت و افكار عمومي بيشتر مستعد ابتكار يا قبول چنين داستاني بود.

از نام كشورهاي « اَئيريَّنَ » و « تُوئيرَيَّنَ » و « سئيريميَّنَ » كه در فروردين يشت آمده بود، در دوره هاي نسبتاً جديدي كه شايد دوره ي اشكانيان باشد نام سه پهلوان داستاني اِرج و تُورْچْ و سْرْم پديد آمد و از دو قبيله ي تور و سَئيرم، نخستين در سمت مشرق و دوّمين در جانب مغرب قرار گرفت.» ( صفا،1384: 472 )

همان گونه كه اشاره شد، اگر چه در منابع اوستايي به طور مستقيم به اين داستان اشاره اي نشده است، ولي اين داستان قدمت زيادي دارد و مي توان منشأ آن را به دوران هند و اروپايي نسبت داد به نحوي كه در ميان ساير ملل نيز نمونه هايي دارد كه داستان تقسيم جهان ميان زئوس و برادران خود، در اساطير يونان نمو نه اي از آن است. مطابق روايت ايلياد، هنگامي كه در نبرد تروا پوزئيدون به ياري مردم يونان شتافت و آتش جنگ را شعله ور مي نمود:« زئوس، ايريس ( پيام آور خدايان ) را به سوي پوزئيدون فرستاد و به او گفت، ميدان جنگ را رها كند و به ميان گروه خدايان يا كشور ژرف دريا برود و اگر در برابر اين فرمان پايداري كند، اين خداي ( زئوس ) ترا بيم مي دهد كه خود بيايد و با تو پرخاشي هراس انگيز بكند، پوزئيدون كه از نفرت از جا در رفته بود پاسخ داد: چه     مي شنوم! من از توانايي او آگاهم. امّا اگر مي انگارد مرا ناگزير كند كه در برابر او سر فرود آورم، مني كه در پايگاه با او برابرم، آهنگي زننده پيش گرفته است. ما سه پسر كرونوس و رئا ( زن كرونوس و مادر زئوس و هرا و هادس ) هستيم. زئوس من و خداي دوزخ ( هادس )، جهان را به سه كشور بخش كرديم و هر يك از ما بخش خود را ستاند. چون آوند بزرگ پشك انداختن را جنباند، پشك من اين بود كه همواره جاي گزين اقيانوس كف آلود باشم، هادس كشور تيرگي ها را يافت، كشور زئوس آسمان پهناور شد. ما در خداوند گاري زمين با هم انبازيم. پس هر چه توانايي زئوس برتر باشد من به خواست او تن در نمي دهم، بايد اين بيم را به پسران و دختران خود بدهد كه ناچارند در برابرش سر فرود آورند. با اين وجود با همه ي نفرتي كه دارم خواستار آنم به خواست او تن در دهم. ( هومر،1378: 466- 465 )

به اين ترتيب در اين اسطوره ي يوناني نيز مي بينيم كه دنيا بين سه فرزند تقسيم شده است و با ارزش ترين سهم به كوچك ترين فرزند ( زئوس ) رسيده است با اين تفاوت كه در اين اسطوره خود سه برادر بر اساس قرعه، سهم خود را انتخاب مي كنند امّا در داستان فريدون، خود، سهم سه پسر را مشخص مي كند. علاوه بر اين در اسطوره ي يوناني كلّ جهان ( آسمان، دريا، زير زمين ) به جز زمين تقسيم شده است امّا در داستان فريدون فقط زمين و قلمرو فرمان روايي بر آن، به سه قسمت تقسيم مي شود.

هم چنين كريستن سن، به نقل از هردوت افسانه اي را نقل مي كند كه براساس آن قلمرو پادشاهي ميان سه پسر تقسيم مي شود و بهترين سهم به كوچك ترين فرزند مي رسد، بر اساس اين روايت :« در ميان سكاهاي جنوب روسيه،اين افسانه وجود دارد كه ترگيتائوس، نخستين انسان، پسر زئوس، از دختري از رودخانه ي بوريستن بود كه هزار سال پيش از استيلاي داريوش در سرزمين سكاها حكومت مي كرد. او سه پسر داشت، ليپوكسائيس، اًرپوكسائيس و كولاكسائيس. در آن زمان چهار چيز زرّين از آسمان فرو افتاد، يك گاوآهن، يك يوغ، يك تبر جنگ و يك جام. دو پسر مهتر ترگيتائوس، يكي پس از ديگري، كوشيدند تا بر اين چيزها دست يابند، امّا انگشتانشان از فلز گداخته سوخت. امّا چون برادر كهتر آنان كولاكسائيس، نزديك شد، فلز ديگر نمي سوزاند و او آن چيز ها را به دست آورد. از اين موضوع به تفأل چنين پيش بيني كردند كه كولاكسائيس شاه خواهد شد. پس از آن كولاكسائيس، قلمرو خود را ميان سه پسرش تقسيم كرد و هر كدام از آنان سهم خود را به دست آوردند و اين اشياء زرّين در قلمرو مركزي كه بزرگ ترين بود، نگاهداري مي شد.»( كريستن سن،1383: 168-169)

در اين اسطوره نيز مي بينيم كه كولاكسائيس كه كوچك ترين فرزند ترگيتائوس است به پادشاهي مي رسد و علت آن هم به دست آوردن چهار فلز آسماني بود و اين امر تا حدّي به داستان فريدون شباهت دارد، زيرا در داستان فريدون نيز پس از آن كه او فرزندانش را مورد آزمايش قرار داد و به زيركي ايرج پي برد، مهم ترين قلمرو را به او سپرد. امّا يك تفاوت اساسي هم وجود دارد و آن اين است كه كولاكسائيس كه خود كوچك ترين فرزند بود به سبب لياقتي كه داشت به پادشاهي رسيد و پس از آن قلمرو حكومت خود را ميان سه فرزندش تقسيم كرد، در حالي كه در داستان فريدون بحث لياقت و تقسيم جهان هر دو در مورد فرزندان مصداق دارد.

با توجّه به اساطير گوناگون در اين زمينه، ويژگي مشترك همه ي آن ها عبارت است از تقسيم يك شاهنشاهي بزرگ ميان سه پسر كه پسر كوچك تر، كشور اصلي را صاحب مي شود، در حالي كه بر طبق سنّت بايد فرزند بزرگ تر صاحب تاج و تخت پدر گردد.

در خصوص منشأ اساطيري اين داستان،مي توان اين احتمال را مطرح كرد كه به ارث بردن كوچك ترين فرزند به نظامي كهن تر و جوامع مادرسالاري برگردد كه در آن نظام، هر ساله سلطنت به وسيله ي نيرومندترين و جوان ترين عضو جامعه تجديد مي شد، در نتيجه كساني مي توانستند به اين افتخار برسند كه نسبت به ديگران از نيرو و توان بيشتري برخوردار باشند. بر اساس روايت    روزنبرگ : « بنياد سياسي- اقتصادي، اجتماعي و مذهبي جامعه ي مادرسالاري را سال كشاورزي تشكيل مي داد. در جوامع زن سالاري الهه ي بزرگ يا خداي مادر منبع تمامي زندگي بشري و نيز منبع تمامي غذاها بود. كه هر گاه نقش مرد در توليد و تكوين ضرورت و ارزش مي يافت، ملكه براي يك سال شوهر برمي گزيد كه به نام پادشاه مقدّس ناميده مي شد. جوانان بسياري با هم به رقابت  بر مي خاستند تا به افتخار بزرگ پادشاه مقدّس نايل آيند. آنان ناگزير بودند در مسابقات بسياري از جمله مسابقه ي توانايي جسماني، استفاده از تير و كمان شركت كنند. نبردهاي هركول و شركت اوديسه در مسابقه ي كمان كشي و ازدواج با پنلوب انعكاسي از همين سنّت هستند ».  ( روزنبرگ،1379: 24- 23 )

دكتر شمسيا نيز در خصوص جوامع مادرسالاري مي نويسد: « در دوران  مادرسالاري در جوامع كشاورزي زن سالار، شاه پير كه سنبل سال كهن بوده است به دست شاه جوان كه مظهر سال نو بود به قتل مي رسيد. شاه جوان گاهي پسر شاه پير بود و مادرش او را در كشتن پدر كمك مي كرد، زيرا در حقيقت مادر، عاشق پسر خود بود.»  ( شميسا،1370: 165 )

با توجّه به مطالب مطرح شده، روشن مي گردد كه در جوامع زن سالاري زمام پادشاهي و حكومت به نيرومندترين و جوان ترين عضو خانواده يا جامعه سپرده مي شد و از اين جا اهميّت فرزند جوان تر و كوچك تر در خانواده مشخص مي گردد، چنان كه در اساطير بازمانده از اين سنّت نمونه هايي از اين دست را مي توان مشخص كرد. از جمله: در داستان فريدون كه خود محتملاً بازمانده ي اسطوره ي اقوام ديگري ( سكاها ) است، بهترين كشور به ايرج كه فرزند كوچك تر است مي رسد در اسطوره ي تقسيم جهان ميان برادران در اسطوره ي يوناني نيز، آسمان كه از اهميّت و عظمت بيشتري برخوردار است به زئوس كه كوچك ترين فرزند كرونوس است مي رسد. در  اسطوره ي جانشيني اورانوس و گايا نيز مي بينيم كه كرونوس كه كوچك ترين فرزند گايا است، با كمك گايا و با داسي كه گايا آن را ساخته است، اندام هاي پدر را قطعه قطعه مي كند و جانشين او مي گردد. خود كرونوس هم در مرحله ي بعدي با كمك رئا و به وسيله ي زئوس كه كوچك ترين فرزند اوست، مغلوب مي گردد. خود زئوس نيز از اين امر در رنج بود و از ترس اين كه خداي ديگري جانشين او شود با تتيس كه يكي از الهه گان بود و پيشگويان پيش بيني كرده بودند كه     ثمره ي اين ازدواج، جانشين زئوس خواهد شد،ازدواج نكرد و  او را به ازدواج آدمي زاده اي به نام پله در آورد. 

 نتيجه

با توجّه به نكاتي كه در خصوص داستان فريدون و تقسيم جهان ميان سه فرزند و قدمت آن مطرح شد و هم چنين با توجّه به مقايسه اي كه بين اين اسطوره و اساطير ساير ملل، به خصوص اساطير يونان انجام گرديد، مشخص مي شود كه اين اسطوره قدمت زيادي دارد و دليل بارز آن هم وجود نمونه هايي از اين اسطوره در ميان ساير ملل است. با بررسي تطبيقي اين داستان با اساطير يونان و نكته ي مشتركي كه ميان آن ها وجود دارد، اين احتمال را مي توان مطرح كرد كه منشأ آن را بتوان به جوامع زن سالار نسبت داد، چرا كه در جوامع پدرسالار، همه چيز در تحت سيطره ي شاه پير قرار دارد و بر همين اساس، بسياري از اساطيري كه رگه هايي از نظام زن سالاري را در خود دارند با ورود به قلمرو پدر سالاري تغيير پذيرفته و الگوي پدرسالاري جانشين آن شده است كه از نمونه هاي بارز آن، داستان سهراب و سياوش و اسفنديار در اساطير ايران است كه در تقابل ميان پدر و فرزند، اين فرزند جوان است كه قرباني مي گردد و شاه پير هم چنان بر مسند خود باقي مي ماند در حالي كه در اساطير يونان وضع به گونه ي ديگري است و در آن فرزند جوان است كه به پيروزي مي رسد، ولي با اين حال در اسطوره ي فريدون و فرزندان او تا حدّي رگه هايي از سنت مادرسالاري به قوّت خود باقي است و ايرج كه جوان ترين فرزند فريدون است صاحب مهم ترين قسمت كشور مي گردد در صورتي كه در نظام پدرسالاري بعد از شاه پير، فرزند ارشد است كه شايسته ي مقام سلطنت مي گردد و بر همين اساس است كه نوع تقسيم بندي فريدون مورد اعتراض برادران بزرگ تر قرار مي گيرد كه نتيجه ي آن كشته شدن ايرج است.

 فهرست منابع

 بندهش. ترجمه ي مهرداد بهار، تهران: نشر توس، 1378

روزنبرگ، دونار. اساطير جهان داستان ها و حماسه ها. ترجمه ي عبدالحسين شريفيان، تهران:

انتشارات اساطير، 1379

شميسا، سيروس. انواع ادبي. تهران: انتشارات باغ آيينه، 1370

صفا، ذبيح الله. حماسه سرايي در ايران. چ هفتم، تهران: انتشارات اميركبير، 1384

فردوسي. شاهنامه. ج1. به تصحيح دكتر سعيد حميديان، چ چهارم، تهران: نشر قطره، 1376

كريستن سن، آرتور. نمونه هاي نخستين انسان نخستين شهريار. ترجمه ي دكتر ژاله آموزگار- احمد

تفضلي، تهران: نشر چشمه، 1383

هومر . ايلياد. ترجمه ي سعيد نفيسي، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب، 1378

ياحقي، محمدجعفر. فرهنگ اساطير. تهران: پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي، 1375

[ دوشنبه هفدهم اسفند 1388 ] [ 21:14 ] [ حمید بوشاسب ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

در این وبلاگ سعی می شود با بررسی تطبیقی شخصیت های شاهنامه و مقایسه ی آن با اساطیر سایر ملل منشاَ اساطیری هر یک از این شخصیت ها مشخص شود. خواهشمندیم ما را از دیدگاه های ارزشمند خود بهره مند نمایید.